تبليغاتX
ریسمانی از داستان

 

-          تو توي اينمهه سال هيچ كتابي ننوشتي .

-          نوشتم اما چاپش نكردم .

-          تو جا‌ه‌طلب‌تر از اوني كه چيزي بنويسي و چاپ‌ش نكني .

آنچه آمد از آخرين ديالوگهاي فيلم  يك بوس كوچولو  بود ( البته آنطوري كه در حافظه معيوب من مانده! ) بي‌شك مي‌دانيد كه اين فيلم ، نگاهي بود بر زندگي و شخصيت ابراهيم گلستان ( در اينجا غرض از ابراهيم گلستان بيشتر از آنكه نويسنده كتاب مستطاب  مد و مه  باشد شخصي است كه در كتاب  نوشتن با دوربين  تنها به آثار هنري  يحيي گل‌محمدي با احترام برخورد كرده !) . هرچه هست از اين حقيقت نبايد گذشت كه تنها آنان كه شكوه تمام شدن يك داستان ، شكل‌گيري يك شعر ، به انجام رسيدن تمرينات يك نمايش ( بقول تئاتري‌ها چفت شدن‌ش ) و .... را چشيده‌اند مي‌دانند كه در چنان لحظاتي چقدر هنرمند دوست دارد خودش و اثرش را پيش چشم ديگران بكشاند ( حتي اگر از سر جاه‌طلبي هم نباشد !) . حالا فكرش را بكنيد كسي طي سالها ( چيزي نزديك به 23 سال ) تمام آنچه را كه با هم تمام نوشته است ( كه مشتمل بر چندين و چند داستان و رمان مي‌شود ) را بگذارد براي مبادايي كه خودش مي‌خواهد . در انگاره من اين صبر و طاقت ( كه بي‌تعارف هرگز از يكي مثل من بر نمي‌آيد! ) تنها در كنج خلوتي گل مي‌كند ، سرشار از تنهايي و انزوا .

فتح‌الله بي‌نياز ... 

                             فتح الله بي نياز

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حبیب پرتاری در 85/12/20 و ساعت |
به خرم آباد رفتیم . بهمراه احسان الهی فر شاعر و بهزاد نژاد احمدی داستان نویس . از آبشار زیبای افرینه و برخی سرمستی های دوستانه که بگذرم می ماند شاهکار حوزه هنری در اختتامیه و بخصوص در بخش شعر . جشنواره در ظاهر ۳ بخش داشت : شعر عاشورا - شعر آزاد - داستان آزاد . اما در واقع فقط یک بخش بود : عزیز دردونه های عاشورایی ! در بخش شعر آزاد در تمام رتبه ها ( تقدیر - دوم و حتی اول ) کسانی را از بخش عاشورایی برگزیده کردند و شاعران مستعدی چون احسان الهی فر و رضا عابدین زاده و . . . را به تماشا گماشتند .

در بخش داستان جایزه اول را به کسی ندادند ( به گمانم چون داستان موضوعی وجود نداشت ) و جایزه دوم را به بنده دادند ( البته به همراه یکی دو داستان دیگر ) خیلی دلم می خواهد از جایزه اول داستان که گم و گورش کردند بگویم و اینکه اینهمه داستان دوم اصلا وجود نداشت .

بگذریم ! آنچه شیرین بود آشنایی و یا دیدار دوباره بود با بسیاری دوستان همچون : امین روشن ( شاعر ) رضا صارمی ( شاعر ) مهدی بیرانوند ( شاعر ) میلاد صادقی ( داستان نویس ) پری موسوی ( داستان نویس ) بنیامین دیلم کتولی ( شاعر ) مهدی حیاتی ( داستان نویس ) پرستو آزادی ابد ( داستان نویس ) و . . . و البته آقای آل کثیف ! ( این آخری از همان عزیز دردونه ها بود اما عجیب به دل می نشت و مصاحبتش گرچه برای گوش آدم مضر بود اما شادی را به میان می آورد )

یادم نرود گفتن اینکه جشنواره خرم آباد برای من با تمام جشنواره ها یک تفاوت اساسی داشت آن هم اینکه میزبانهایش جوان هایی بودند از شهر دردکشیده خرم آباد و من هر لحظه بیشتر از قبل شرمنده مهربانی ها و معرفتشان  شدم . از آقایان بیرانوند گرفته تا امین روشنی و آقا عماد و . . . همه شان را سپاس .

سعی میکنم بزودی لیست دوستان آن جشنواره را بهمراه لینک وبلاگ هاشان بیاورم . شاد باشید .

+ نوشته شده توسط حبیب پرتاری در 85/12/06 و ساعت |