شعر زير را - كه چند سال پيش در اختتاميه جشنواره ايي خواندم- براي اين پست مي گذارم. اميد كه دلنشين تان باشد – كه سخت از دل برآمده. و اميد كه دوستان شاعرم اين جسارت را بگذارند به حساب بازيگوشي كودكي كه گاه از اتاق داستان و نمايشش رها ميشود و مي دود در خيابان شعر.
نقشه ايي دارم
خم ميشوم روي نام خوزستان
و درشتش ميكنم
ريز ميشوم روي كوچه ايمان
جاييكه كسي گوشش پر است از خروش رودخانه دزفول
و پسرهاي اهوازي امشب
كنار چشمهايش لب كارون ميخوانند
براي اشكها
و براي كوچه اش
نقشه ايي دارم
+ نوشته شده توسط حبیب پرتاری در 86/06/14 و ساعت
|
