آنقدر حرف دارم که نمیدانم از چه بگویم. دلی پر دارم از داستانهایی که نگفته ام. یک سینه سکوت دارم و یک دهان درد. و... البته یک عالمه تجربه تلخ و شیرین دیگر که هماغوش نمایشی دیگر دستم را گرفت.
حرفهاي ديگر بماند برای بعد. بعدهای بهتر. تنها حرفی که میدانم نگفتنش کارد به استخوان میزند عذری است که میدانم بابت این همه نبودن و بدقراری از خیلی از شما نازنین ها بخواهم. می خواهم!
پیشکشتان میکنم عکسهایی از آخرین اثر نمایشی ام که در میان برگزیده های تئاتر استان قرار گرفت.
با اشاره ي بجايي كه دوستان نازنيني داشتند، تكه هايي از متن نمايشنامه را هم متناسب با تصاوير درج كردم.
دختر مجری- ... و درست وقتی فقط سه ثانیه به پایان مسابقه زمان باقی مانده بود، "شکیل اونیل" با یک پرتاب سه امتیازی باور نکردنی همه معادلات را بهم زد تا اون و یارانش بتونن سرخ پوشهای میامی هیتز را در زمین خودشان مبهوت کنن. ( دستی وارد محدوده نور شده و کاغذی را به او میدهد) اما یک خبر جالب و ... ( یکباره مستقیماً با تماشاگران حرف میزند) من چند ساله توی رادیو کار میکنم. دقیقاً چهار سال. اگه قبول کنیم که هر آدمی شبیه یه حیوونه، هیچ شکی ندام که مجریهای رادیو- تلویزیون طوطیاند. طوطی.( دوباره به کاغذش نگاه کرده و اخبار را ادامه میدهد) بله یک خبر جالب و البته تاحدودی هم تاسف بار. یک دانشجوی رشته خلبانی ساعاتی پیش هواپیمای تمرینیاش را دزدید. بله درست شنیدید. این جوان – که ظاهراً کله شقیاش را باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد- ...

خلبان- اسم من گولییه. گولی گوردن. که البته اعتراف میکنم این حرف هیچ ربطی به موضوع نداشت. اما به این خاطر گفتمش که میدونم تا ساعاتی دیگه تمام دنیا با این اسم آشنا میشن. حتی کمتر از چند ساعت . ( نگاهی به ساعتش می اندازد) اوهوم. تا دقایقی دیگه. بگذریم. بیست و پنج سالمه. دانشجوی کالج خلبانی. اوکلهاما. قبول شدن توی اون دانشگاه به این سادگیها نیست. میتونین شانستون رو آزمایش کنین. من یه سفر دور و دراز دارم. با یه هدف بزرگ و البته وحشتناک.

در ادامه مطلب مي توانيد عكسهاي ديگري هم ببينيد.
ادامه مطلب
